تبليغاتX
آرش پورعليزاده Ораш Пурализодеҳ - تیر 88 : فکر کن کنار عابر پیاده ای
۱. آیا « یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است » ؟ « درباره الی » را این بار در سکوت سینما دیدم. خوبی اش این بود که مجبور نبودم هر چند دقیقه یک بار به زوج های دور و برم یادآور شوم که مکالمات شبه عاشقانه ی شان را باید ببرند یک جای دیگر ... در فامیل ما آن ها که سنتی ترند گاهی بسیار که می خندند بیمناک آنند که گریه ای در پیش داشته باشند. حکایت سرخوشی بچه های « دانشکده حقوق » است. این لایه ی شکننده ی شادی که در سطح است و مدام « جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها ». درباره الی از سوی دیگر غمنامه ای است برای طبقه متوسط جوامع در حال گذار  که علیرغم همه ی ادعاهایی که دارند پایش اگر بیفتد تا گردن در عرف و اخلاق فرورفته اند. من این جماعت را بسیار دیدم. فمنیست های بسیار رادیکالی که در عمل گاهی از مادربزرگ های من هم خاله زنک تر هستند. تحصیل کرده طبقه متوسط می تواند در برابر قرائت رسمی و قرائت عرفی اخلاق بایستد اما در برابر آن که در درونش به قضاوت می نشیند، شکننده است.
۲. مقاومت انسان در برابر قدرت، مقاومت حافظه است در برابر فراموشی ( کلاه کلمنتیس . میلان کوندرا )
۳. یک بار به من گفت از هرکس که کمتر گریه کند بیشتر می ترسد. گفت به نظر او وحشتناک ترین و خطرناک ترین آدم های این دنیای عوضی کسانی هستند که حتی یک بار هم گریه نکرده اند ( حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه . مصطفی مستور )
۴. اسمش غزلواره است یا غزل ـ مثنوی یا هرچیز دیگر:

فکر کن کنار عابر پیاده ای
پشت یک چراغ قرمز ایستاده ای

فکر کن فقط به یک اداره رفته ای
فکر کن فقط به کارمند ساده ای

فکر کن که در کنار یک برنجزار
دل به روستاییان ساده داده ای

فکر هم نکن که من چقدر شاعرم
فکر هم نکن چقدر از تو بهترم

فکر هم نکن که با تو فرق دارم و
در میان دوستانت از همه سرم

فکر هم نکن که در نشیب هستی و
از فراز شاخه های تو نمی پرم

این قَدَر بهانه ی اضافه هم نگیر
این قَدَر برای من قیافه هم نگیر

زندگی چه کرده با دلِ شکسته ام
من که از ادامه دادن تو خسته ام

بی تو چای تلخ می خورم بدون قند
بی تو توی کافه منتظر نشسته ام

من چقدر ساده ام که باز بی خودی
دل به خنده های ساده ی تو بسته ام

هی نگو به شمع ها که سوختن بد است
این قبیل چیزها برای من بد است

هی نگو برای چشم ما مریض ها
از قدیم گفته اند پیرهن بد است

هی نگو که مرد گریه می کند مگر
هی نگو که خنده هم برای زن بد است

هیچ خوب نیست دست دست می کنی
زندگی بدون دوست داشتن بد است

آرش پورعلیزاده . رشت

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 12:27  توسط آرش پورعليزاده  |